جستجوی هوشمند

عضویت در خبرنامه


466

نقاشي غارها

تاريخ نقاشي تقريباً از سي هزار سال پيش آغاز مي شود، با ترسيم نقوش حيوانات، شكل‌ها و نماد‌هاي مختلف و هياكل انساني بر ديوار غارها و دخمه‌ها. يكي از بهترين نمونه هاي نقاشي كرومانيون [شيوه‌اي در نقاشي غارها، بر گرفته از دخمه‌هاي تو در تو و غارهاي پيچ در پيچ به همين نام در جنوب غرب فرانسه] ، آثاري است مربوط به عصر سنگ؛ در آلتاميرا واقع در بخش شمالي اسپانيا و غار لاسكو واقع در ناحيه دوردوني / فرانسه كه داراي برجستگي‌هايي است، آنطور خيلي از نكات را روشن مي كند. [عصر سنگ از 40 هزار تا 8 هزار سال پيش از ميلاد مسيح امتداد داشته.] خالق اين آثار اغلب مواد كاني را با آب مخلوط مي كردند و يا آب دهان مي‌زدند و به عنوان رنگ استفاده مي‌كردند، قلم موي آن‌ها هم بيشتر شاخه‌هاي بريده بود؛ با اين‌حال شايد شايع ترين شيوه ، نقاشي با دست بوده. روش ديگري هم به كار مي بردند. رنگ را در دهان با بزاق مخلوط مي كردند، و روي ديوار تف مي انداختند و يا اين كار را از طريق لوله ني انجام مي دادند. استخوان حيوانات را هم با سنگ مي‌تراشيدند، و سوراخ مي كردند و رنگ را به وسيله آن به ديوار مي‌ريختند. كيفيتي كه از اين مواد معدني روي سنگ به دست مي‌آمد حالتي چون بلور ايجاد مي‌كرد و همين بود كه احتمالاً اين نقوش را در طول سي ، چهل قرن حفظ كرده است.


ديواره غارها، و يا سقف، و سطوح صافي كه هرجاا در اين دخمه‌ها پيدا مي شد جنبه احتمالي داشت، نامعين بود، يعني هرجا مي رسيد نقاشي مي كردند بدون اين كه زمينه خاصي براي آن در نظر بگيرند و يا خطي ايستا به كار برند (خطي است كه در زمينه تصوير شكل ها براساس آن جاي معيني به دست مي‌آورند).
نقش‌هاي غار آلتاميرا كه نخستين بار در 1868 توسط يكنفر شكارچي كشف شد شگفت انگيزست؛ در 1879 ماريا دختر جوان ماركي مارچلينو دوساتولا باستان شناس آمارتوركه به مطالعه اشياي پيش از تاريخ مي‌پرداخت به طور اتفاقي به اين نقاشي ها توجه كرد. چند نفر از همكاران ماركي در اواخر قرن نوزدهم اصرار داشتند كه ساختار اين نقوش را ، بر ديوار و سقف غارها و دخمه‌هاي پيش از تاريخ به عنوان يكي از نشانه‌ها و عناصر جمال معرفي كنند. روشن است كه اين مفسّران جز اوهام نگفته‌اند. گرچه توجه به زيبايي از همان آغاز در وجوه بشر عنصري ذاتي و ماندگار بوده است.


حيوانات موضوع اصلي اين آثارند، از اين رو معناي رمانيتك نمي‌پذيرند، به كلي مادي هستند چيزي كه در زندگاني بشر نخستين عامل اصلي بوده است. مردم عصرسنگ شكارچي بودند ؛ حيوانات براي بقاي آنان عامل مهمي به شمار مي‌رفتند. اين نقوش قصه پرداز نيست، حكايت نقل نمي‌كند گويي بيشتر در پي ثبت صحنه‌اي واقعي است؛ احتمالاً مقصودشان افسون، طلسم و جاد و بوده است. براي اين كه مطمئن شوند توالد و تناسلشان ادامه خواهد يافت و فرزندانشان ديرگاهي بر زمين خواهند زيست. در بعضي نمونه ها حيوانات مجروح يا در حال مرگ را نشان داده‌اند ؛ اين نشانه پيوند ايشان به شيوه‌هاي اعتقادي و آيين‌هاي قومي است. حيوانات را مجروح يا كشته مي‌آورند تا بگويند در زندگي واقعي موفق خواهند شد، به شرط اين كه خدايان اين هديه را بپذيرد. تقريباً در همه آثار غارنشيني يك نكته اشتراكي وجود دارد، و آن اهميت رنگرزي و رنگ آميزي است كه بر توليد شكل سبقت دارد. گويي مي‌گويد اين تصويرها داراي كاركردي جادويي هستند و به مقصود خاصي ترسيم مي‌شوند كه همانا كوشش‌هايي است براي كنترل و استيلاي بر سلسله ؛ از اين طريق بقاي انسان نيز فراهم مي گردد.


جانوراني كه بر ديوار يا سقف غارها و دخمه‌ها مشاهده مي كنيم به طور حيرت انگيزي دقت و تناسب دارد. در بعضي نمونه‌ها نقاش با زير و بم كردن سايه‌ها موفق شده شكل عضلات را نيز نشان دهد. در مقايسه با كثرت تصوير جانوران، نقوش انساني چندان قابل توجه نيست، كه معمولاً مثل چوب كشيده و خشك است. آنچه از نظر تاريخي به لحاظ علم حيات دستگيرمان مي شود اين است كه در عصر سنگ كثرت جانوران چه مايه وسعت داشته ؛ اسب، گاو، ماموت، خرس، بز، غزال، اوروك (گاوهاي بزرگ كوهاندار)، بافالو، و آهو. با همه مطالعاتي كه زمين شناسان، غارشناسان، جانورشناسان و جامعه شناسان كرده اند، هنوز به درستي نمي‌دانيم مقصود انسان نخستين از ترسيم اين نقوس بر ديوار غارهاي تاريك و دخمه هاي تو در تو چه بوده. مفسران هر يك براي خود عقايدي مطرح كرده‌اند كه بعضاً به جاي خود مي تواند درست باشد.به خاطر عدم وجود خط، مردم غارنشين پيش از تاريخ هيچ اثر مكتوبي برجاي نگذاشته‌اند كه دانش ما را به نتيجه‌اي منطقي برساند و از مرزهاي ترديد به يقين برساند.

12333


خاور نزديك در روزگار باستان


مردم عصرسنگ صحراگرد بودند؛ اين جامعه خانه به دوشي و دروه گردي مركب از شكارچيان و جويندگان غذا هيچ تسلّطي بر تهّيه، و هيچ دانشي در ذخيره غذا نداشت. تازه حدود 8 هزار سال پيش از ميلاد مردم آموختند كه از طريق كشاورزي غذا تهيه كنند، دانه بكارند، و برداشت كنند، جانوران خود را پرورش دهند، و جوامع دايمي به وجود آورند. گرچه مثل نياكان خود در عصر سنگ، مردم دوران نيوليتيك [واژه يوناني به معني نو، جديد، تازه] براي ساختن اسلحه و ابزار سنگ به كار گرفتند، با اين حال كشاورزي آموختند و راه و رسم رام كردن جانوران را ياد گرفتند باز هم وقت زيادي در اختيار داشتند كه به كاري ديگري نظير توليد ظرف‌هاي گلي پردازند. ظرف گلي به جهت اندازه بزرگ و وزن زياد ، سخت حمل مي‌شد به اين ترتيب فقط در جوامعي به كار مي‌رفت كه در جايي ساكن بودند.


دهكده‌هاي نيوليتيك اوّل بار در خاور نزديك به وجود آمد. دراين منطقه بعدها حكومت مقتدري چون ايران به وجود آمد. نخستين نمونه اين دهكده‌ها مربوط به 4000 سال پيش از ميلاد در منطقه شوش [جنوب ايران] پديد آمد. در هنر اين منطقه هم مي توانيم آثار بسياري از جانوران مختلف پيدا كنيم كه مورد استفاده ساكنان قرار مي‌گرفته است. پرندگان مختلف، و سگ‌ها حضور بيشتري دارند، به علاوه بز كوهي با شاخ‌هاي بلند تابدار از آن جمله است.


اوّلين جوامع نيوليتيك كشاورزي به تدريج به جوامع بزرگتر و پيچيده تر تبديل شد، با سيستم حكومت، قانون و دين رسمي، و شايد ظهور نخستين شكل‌هاي خط، و اين عامل اخير الذكر مهم ترين عنصري بود كه پايان دوره پيش از تاريخ را اعلام مي‌كرد و با ثبت تاريخ دوره تازه‌اي آغاز مي‌شد. ساختار سياسي ، ميان شهر ، كشور ، و حكومت مركزي با يكنفر حاكممستبد متغّير بود.
شهر ، كشورهاي خاور نزديك مدام با هم در جنگ و جدال بودند. به علاوه فقدان موانع طبيعي ، مناطق مسكوني را در برابر هجوم اقوام ديگر آسيب پذير مي‌كرد. اين جنگ‌هاي تقريباً دايمي موضوع هنرها، از جمله نقاشي واقع مي‌شد؛ يكي ديگر از عوامل ايجاد عدم ثبات ، شرايط جغرافيايي غير قابل پيش بيني بود؛ سيل، خشكسالي، طوفان و ديگر بلاياي طبيعي ساكنان اين مناطق را آزار مي‌داد. به اين ترتيب طبيعي بود كه اين مردم به لحاظ بقاي خود و ادامه زندگي در اين دنيا نگران باشند : دنياي هجوم، تزلزل سياسي و بلاياي طبيعي.


تقريباً از هزاره چهارم پيش از ميلاد سومري‌ها در جنوب بين النهرين ساكن شدند، سرزميني ميان دو رود دجله و فرات. اين قوم چرخ را اختراع كردند، و شكلي از نوشتن را، كه با يك شاخه نوك تيز روي گل خام ثبت مي‌شد. بعدها خط ميخي كه نخستين خط جهان بود اختراع شد، و نوشتن با اين خط مرسوم گرديد. اكنون كه مي‌توانيم خط باستاني بين النهرين را بخوانيم آشنايي ما قطعاً با هنر و فرهنگ اين منطقه خيلي بيش از مردم پيش از تاريخ است. شكل‌هاي باستاني خاور نزديك معمولاً داراي تركيب و ساختار روشني هستند، داراي خط ثباتند، و زبان گويايي براي آگاهي از انسان آن روزگار ارايه مي‌دهند، درباره تاريخ خود سخن مي‌گويند، و ارتباط خود را با خدايان خود روشن مي‌سازند. اين ويژگي‌ها به پژوهنده امكان مي‌دهد كه هنر اين دوره را بهتر و كاملتر از دوره غارنشيني كه ذكرش رفت ادراك كند.


شهرهايي كه در كنار هم سومر متحد را مي‌ساختند، اغلب با هم اختلاف داشتند، آنطور كه به جنگ ختم مي‌شد. جعبه‌اي به عنوان نماد اور شهر سومري – بابلي در مقبره شاهي ميان شمشيرها، دشنه‌ها كلاه خوودها و سپرها، و ساير ادوات جنگي پيدا شد. اين جعبه صحنه‌هايي از جنگ و صلح را به نمايش مي‌گذاشت، و احتمالاً صحنه اي از يك واقعه تاريخي را بازگو مي‌كرد. از ديد هنري نقش هيكل انساني با معيارهاي اور شبيه نمادهايي است كه در ديگر فرهنگ‌هاي باستاني ديده‌ايم. تصوير روبه رو و نيم رخ معمولاً در يك قامت نشان داده مي‌شود و تاكيد مي‌كند كه شكل گيري يك نقش همواره بر پايه خيال سوار است، و اندازه هيكل انساني به لحاظ مقام و اهميت او معين مي‌شود؛ در معيارهاي اور قامت شاهي در بالا قرار گرفته، و اندازه آن از ديگر ملازمانش بيشتر است. به طور كلي شكل‌هاي انساني به لحاظ هماهنگي هم نشان خاص خود را دارد. شكل‌ها كمتر يكديگر را پوشش مي‌دهند، مرزها مشخص است و در هم دخالت نمي‌كنند و هر ترتيبي كه در هماهنگي اجزاي نقش برقرار شود نهايتاً تصويري دو بعدي به وجود مي‌آورد، اين بيان مستقيم و نمايش منظم، با هماهنگي پراكنده و ساده و كاملاً تخيلي غارهاي پيش از تاريخ به طور كامل در تباين است.

4343
بخشي از نقاشي كاخ زيمري ليم واقع در ماري [اكنون آن را تل مريري مي‌خوانند كه در عراق واقع است] گوشه‌اي از يك مراسم مذهبي را نشان مي‌دهد؛ كاهني گاو نر را به قربانگاه مي‌برد. زيمري ليم از حاكماني بود كه هنگام تسلط آموريان بر بين النهرين سلطنت داشت. قصرا و توسط هامورابي (از 1792 تا 1750 پيش از ميلاد سلطنت كرد) ويران شد. و او كسي بود كه دستور داد قوانين اجتماعي را تدوين كرده ، بر لوحي بنويسند و درگذر بياويزند تا مردم ببينند و عمل كنند. اثري كه از كاخ زيمري ليم باقي مانده يكي از معدود نقاشي هاي ديواري است كه از بين النهرين به جاي مانده. در ميان آثار بزرگ اين سرزمين بناي عظيم دروازه ايشتار بود كه شايد بزرگترين دروازه بابل به شمار مي‌رفت و سفرهاي تجارتي و سياسي همه از آنجا صورت مي‌گرفت.


هنگام سلطنت هامورابي، بابل مهم ترين شهر ، و پايتخت سياسي و فرهنگي و مذهبي


بين النهرين بود و احتمالا در پايان قرن هفتم پيش از ميلاد با انحطاط آشوريان ، كه ظاهراً قوي‌ترين قومي بودند كه بين النهرين و ولايات اطراف را در اختيار داشتند ، بابلي‌ها دوباره به قدرت رسيدند. مشهورترين پادشاه بابل نو نبوكدنَصَر دوم بود (از 604 تا 562 پيش از ميلاد سلطنت كرد)، هم اوبود كه در تورات از وي ياد شده، سازنده برج بابل و باغ‌هاي معلّق و دروازه ايشتار كه دو سه قرن پيش شبيه آن را در برلين ساختند. اين دروازه سراسر با آجر ساخته شده بود به رنگ‌هاي متفاوت، و نقش جانوران مقدس ، از جمله شير، ملازم هميشگي الاهه ايشتار، واژدها ، خادم مردوخ مقدس خداي نگهدارندة بابل. اين آثار آجري و نقش‌هاي آن تقليدي از آثار ايراني در شوش بوده است.

از پایگاه مجازی هنرمندان ایران

 

بانک مرجع اطلاعات آموزشگاه های هنر و موسیقی و نقاشی

بانک مرجع اطلاعات فروشگاه لوازم نقاشی,موسیقی,هنر

 

نوشتن دیدگاه

تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید


تبلیغات

پروفایل شخصی کاربر

آخرین ها

اشتراک در سفره خونه

feed-image Feed Entries